شخصی
نه عادی م نه عجیب غریب
نه کورم نه ندید بدید
نه عامه پسند نه عوام فریب
نه میرم بالا از این طریق
چهار کلمه حرف حساب
چون خیلیا هستن هنوز
بازار نی که بشه اصلا کساد
بزرگا دارن بذرارو میکارن
بذرا هم ه
قفس
تنها نشستم با خودم بغضم گرفته
من باز دلتنگت شدم بغضم گرفته
توو فکر حال من نباش و زندگی کن
گریم نمیگیره یکم بغضم گرفته
من دیگه زیر چتر توو بارون راه نمیرم
من تا سر این کوچه هم تنها نمیرم
دورو برم ن
دار
بی صدا و تنها
توو عمق تاریک و نمناک
انتظار یه پیله ـَس برام
که سردر بیارم از خاک
آخ آسمونو میخوام
هرچند این باور ضعیفه امروز
پرتو هاشو حس کردم
اولین صبحی که دریچه ی نور
باز شد آفتابِ انعکاسو بازتا
" من دنیا و مافیهایش را به بازی گرفتم، من در میان مردمی که میدوند برای زندگی, آرام قدم میزنم و از زندگی خود لذت میبرم، هرچند زندگی من سراسر عذاب بود، زندگی من سراسر مرگ عزیزان بود، زندگی من مرگ رویاها
رویای تاریک
من بچه قدیمم دور از حس شور و شوق بچگینسل من سوخته ناپدیدشدن محو شد تو آسمونهنوزسگ دو داره میزنه واسه یه لقمه نوندهه انقلاب و جنگ و قطع برق پناه به زیرزمین بعدآژیر خطرهرروزتابوت های چوبی
من چیزی از گناه، سر درنمی آورم. و تازه مطمئن نیستم که اعتقادی هم به آن داشته باشم...شاید کشتنِ ماهی، گناه باشد.به گمانم گناه بوده، حتّی اگر برای این کشته باشمش که خودم را زنده نگه دارم و شکمِ چند نفرِ
یادشبخیردوران کودکی تا نوجوانیم را در روستا زندگی می کردمچندسالی را چوپانی کردمو با گوسفندان گذراندمبه کوه که می رفتم پراز حیوانات درنده بوداما هیچگاه از هیچ کدامشان زخمی نخوردمحتی آن زمانکه من به آن